تبليغاتX
ترنم

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

ترنم



نظريه افلاطون...

«مردان و زنان در ابتداى خلقت ، مانند امروز نبودند؛در آن زمان تنها يك انسان بود...

كوتاه قد... داراى يك گردن ... ولى با دو صورت كه هركدام به جهتى مى نگريست. انگار دو موجود از پشت به يكديگر چسبيده باشند ... دو جنس مخالف... داراى چهار دست و چهار پا... ولى خدايان يونانى حسادت مى كردند...

آنها مى ديدند موجودى كه چهار دست دارد، بيشتر كار ميكند و چون دو صورت در دو جهت مخالف دارد، حمله كردن به آن كارى دشوار است. با دارا بودن چهار پا، نيروى زيادى براى حفظ تعادل، ايستادن و يا حتى راه رفتن به مدت طولانى، نياز نداشت... خطرناك تر از همه آن موجود دو جنس متفاوت داشت و براى بقا، نيازى به حضور ديگرى نبود...

زئوس، خداى ارشد آلپ، به ساير خدايان گفت كه طرحى براى گرفتن قدرت آن موجود دارد... صاعقه اى را فرستاد و آن موجود را به دو نيم كرد... و به اين ترتيب مرد و زن بوجود آمدند.

اين كار، موجب افزايش جمعيت دنيا شد؛ و در عين حال، ساكنان دنيا را گمراه و ضعيف كرد... دليل  آن،‌ اين است كه در حال حاضر، همه به دنبال نيمۀ گمشدۀ خود ميگردند تا با بدست آوردنش، نيروى گذشته، قدرت پرهيز از خيانت، مقاومت، تحمل و ساير محسنات گذشته گمشده را دوباره بدست بياورند.»

ما يان گشتن و بدست آوردن را ازدواج مى ناميم.

دوشنبه 1388/06/23 توسط ملینا |

نرگس

نرگس جوان زيبایی بود كه هر روز می رفت تا زيبايی خود را در درياچه تماشا كند.چنان شيفتۀ خودش می شد كه روزی در درياچه افتاد و غرق شد.در جايی كه به آب افتاده بود،گلی روييد كه نامش را «نرگس» نهادند.

اما «اسكاروايلد» داستان نرگس را چنين به پايان نبرد.او می گفت:

وقتی نرگس مرد،اوريادها-الهه های جنگل- به كنار درياچه آمدند كه از يك درياچه آب شيرين، به كوزه ای سرشار از اشكهای شور استحاله يافته بود.

اوريادها پرسيدند: چرا ميگريی؟

درياچه گفت: برای نرگس می گريم.

اوريادها گفتند: آه... شگفت آور نيست كه برای نرگس می گريی...

و ادامه دادند: هرچه بود، با آنكه همۀ ما در جنگل همواره در پی ِ او می شتافتيم،تنها تو فرصت داشتی از نزديك زيبايی اش را مشاهده كنی.

درياچه پرسيد:مگر نرگس زيبا بود؟!!!!!

اوريادها شگفت زده پاسخ دادند:چه کسی می تواند بهتر از تو اين حقيقت را بداند؟هر چه بود، هر روز در كنار تو می نشست.

درياچه لختی ساكت ماند.سرانجام گفت:

-من برای نرگس می گريم،اما هرگز زيبایی او را در نيافته بودم!

برای نرگس می گريم ، چون هربار از فرازكناره ام به رويم خم می شد؛می توانستم در اعماق ديدگانش بازتاب زيبايی خودم را بينم.

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

یکشنبه 1388/04/28 توسط ملینا |

Happy New Year... & تاراج خزان

 

... Hppy NewYear

I hope enjoy the holiday

 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 

اما؛  مگه سال نو بدون حضرت حافظ ميشه؟!؟!؟!...

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com 

ساقيا آمدن عيد مبارك بادت                      وان مواعيد كه كردى مرود از يادت

در شگفتم كه در اين مدت ايام فراق             برگرفتى ز حريفان دل و دل ميدادت

شادى مجلسيان در قدم و مقدم توست            جاى غم باد هران دل كه نخواهد شادت

چشم بد دور كزآن تفرقه ات باز آورد           طالع نامور و دولت مادرزادت

                    حافظ از دست مده دولت اين كشتى نوح

                        ورنه طوفان حوادث ببرد بنيادت

پنجشنبه 1387/12/29 توسط ملینا |

تولد.........تولد..........تولد........

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com                                   تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

سلام بر دوستان گل خودم. خوبيد؟  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

از اين كه دعوتم رو قبول كرديد و اومديد خيلى خيلى ممنونم.

(البته از دوستانى كه سرزده اومدند و غافلگيرم كردند بيشتر ممنونم)

ميدونيد 7/اسفند چه خبره؟

 خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir     بابا تولد «ترنم»  شده ديگه...    خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

ترنم امروز۱سالش تموم ؛و وارد دومين سال حضورش توى نت شد.

از اينكه توى اين ۱ سال من رو تنها نگذاشتيد از همتون ممنون.

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir                             خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir                  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

در ضمن ۷/اسفند  سالروز استقلال كانون وكلا(روز وكيل) هم هست.

اين روز رو هم به همۀ وكلا و دانش آموختگان حقوق (مخصوصاً آقا مرتضی) و دانشجويان حقوق(بالاخص همكلاسى هاى خودم) تبريك ميگم.

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irبهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

چهارشنبه 1387/12/07 توسط ملینا |

اربعين حسينى...

حسین (ع)

  بیشتر از آب تشنه لبیک بود.

  افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

  و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

«دکتر شریعتی»

یکشنبه 1387/11/27 توسط ملینا |



به اميد يك دربى فوق العاده زيبا....

پنجشنبه 1387/11/17 توسط ملینا |

جشن سده:روز 10 بهمن ماه

جشن سده از جشن هاى بزرگ نژاد آريايى است و به زمان پيش از

تاريخ باز مى گردد.داستان اين روز را فردوسى شاعر بزرگ پارسى

گو در كتاب ارجمند خود،شاهنامه، كه هويت نامۀ نژاد آريايى

است،چنين آورده است:


هوشنگ،شاه دوران پيشدادى،روزى به هنگام شكار با مار سياهى

روبرو مى شود؛ و سنگى به سوى او پرتاب مى كند.مار مى گريزد ولى

پس از برخورد سنگ با سنگى ديگر، آتش پديدار مى شود، و خار و

خاشاك پيرامون خود را روشن مى سازد. هوشنگ و ديگر بزرگان آن

را ارمغان خداوند مى شمارند و گِرد آن به جشن و پايكوبى مى پردازند

و آن آتش را جاودان روشن نگاه مى دارند.


ايرانيان باستان؛ اين روز را فرخنده مى دانستند و در آن به جشن و

پايكوبى و برافروختن آتش مى پرداختند، شايد جشن چهارشنبه سورى

كنونى ،بازمانده اى از جشن سده باشد.


نام اين جشن را از آن رو سده گذاشتند كه 50 روز و 50 شب به جشن

نوروز مانده است.


            (با استفاده از فرهنگ اساطير و اشارات داستانى در ادبيات فارسى؛دكتر محمد جعفر ياحقى)

پنجشنبه 1387/11/10 توسط ملینا |

سيب

سلاااااااااام.خوبين؟

اول از همه بايد بگم كه دليل اين تأخير بلند مدت من،امتحانات پايان ترم بود و بس.

و دوم اينكه من قبلاً اين شعر رو تو «پاتوق»گذاشته بودم.

اما چون خيلي زيبا بود،گفتم اينجا هم بذارم تا كساني كه تو «پاتوق» نديدند؛اينجا ببينند...

 

چه حقير است اين عشق،

گر بماند به ميان من و تو،

خود بميرد در خود،

گر ببندد درِ خود،

و بماند به ميانِ من و تو.

عشقِ در بسته،

ناسزايي است به عشق همگان.

او كه سيبي را دوست ميدارد،

به همه عشق مي ورزد.

كه همه از گوهر يكتايند.

 

من به خوبي مي دانم،

كه وراي من و تو،

هستي هست،

عشقِ ما مي ميرد،مگر آزاد شود،

رفتنت رنجِ من است،

رنجِ من عشقِ من است،

پس رهايت خواهم كرد،

كه تو را آزاد دوست مي دارم.

«پائولو كوئليو»

جمعه 1387/11/04 توسط ملینا |

معرفى وبلاگ 3 دوست:

1. نويسنده: مرتضى،
نام وبلاگ: نگاره هايى از قلبمان،
آدرس: www.other-worlds.blogfa.com
موضوع وبلاگ: ادبى،
عناوين مطالب:انسان در فلسفۀ سهروردى، دشتهاى بى اميد زندگى، آزادى روح، ما كه هنوز زندگى را نمى شناسيم مرگ را چگونه توانيم شناخت؟، ايمان در رستاخيز جان و...
در كل بايد بگم كه وبلاگ زيباييه، حتماً يه سرى بهش بزنيد،پشيمون نمى شيد.

2. نويسنده:روزبه زارع زاده،
نام وبلاگ: سخن دل،
آدرس: www.zarezadeh.tk
موضوع وبلاگ: به قول خودش همون سخنان دل،
عناوين مطالب:طلبۀ جوان و دختر فرارى، مادر، تنها راه نجات، داستان محبت، دريا و ...
وبلاگش فوق العاده ست.باور كنيد.

3.نويسنده: زهرا،
آدرس: www.donya5956.blogfa.com
متأسفانه در حال حاضر وبلاگش باز نميشه تا اطلاعاتى در موردش بنويسم.
اما در اولين فرصت وبش رو به طور كامل بهتون معرفى مى كنم.

جمعه 1387/09/01 توسط ملینا |

الوعده وفا...

سلام.

امروز 1/آذر ماه بود. من هم امروز اومدم تا جواب و نتيجۀ مسابقۀ پست قبلى رو اعلام كنم.
اول جوابها:
سؤال اول:جنگ 100 ساله در واقع «116 »سال طول كشيد؛
سؤال دوم:كلاه پاناما در «اكوادور» توليد مى شود؛
سؤال سوم:روسها در واقع جشنشان را در ماه «نوامبر» برگزار مى كنند؛
سؤال چهارم:اسم شاه جرج، «آلبرت» بود كه بعد از رسيدن به مقام پادشاهى به جرج تغيير نام داد؛
سؤال پنجم:اسم لاتين «توله سگ» (اينسولاريا كاناريا)
است.

دوم هم برنده ها:
نفر اول؛ مرتضى نويسندۀ وبلاگ نگاره هايى از قلبمان،با 5 امتياز مثبت.
نفر دوم(مشتركاً)؛ زهرا نويسندۀ وبلاگ ؟ & روزبه نويسندۀ وبلاگ سخن دل ،با 4 امتياز مثبت.
نفر سوم؛ تنها نويسندۀ وبلاگ نجواى دل ؛با 2 امتياز مثبت.
نفر چهارم (مشتركاً)؛ محسن"ص" نويسندۀ وبلاگ من...تو...خبر...نظر & راحيل نويسندۀ وبلاگ سنگ خاطره ،با 1 امتياز مثبت.

و برندگان نهايى هم:
مرتضى --- زهرا --- روزبه .

جمعه 1387/09/01 توسط ملینا |

مسابقه...مسابقه...

سلااااااااااااااااام. من بعد حدود 1 ماه دوباره اومدم.
پست امروز من يك مسابقۀ اطلاعات عموميه.باور كنيد خيلى راحته. در ضمن براى كسانى هم كه جواب حداقل 4 سؤال رو درست بگن جايزه دارم.
جايزه هم اينه كه وبلاگش رو به همه معرفى ميكنم و كلى تبليغات مثبت براش دارم. در ضمن 1/آذر ماه هم جواب هاى درست رو مينويسم.

سؤال 1:جنگ صد ساله چند سال طول كشيد؟

الف/116 سال ب/99 سال ج/100 سال د/150 سال


سؤال 2:كلاههاى پاناما در چه كشورى توليد ميشوند؟


الف/برزيل ب/شيلى ج/پاناما د/اكوادور



سؤال 3:روسها انقلاب اكتبر را در چه ماهى جشن ميگيرند؟


الف/ژانويه ب/سپتامبر ج/اكتبر د/نوامبر



سؤال 4:اسم «شاه جرج» ششم چه بود؟


الف/ادر ب/آلبرت ج/جرج د/مانوئل



سؤال 5:نام جزاير «قنارى»در اقيانوس آرام از چه حيوانى گرفته شده است؟


الف/قنارى ب/كانگورو ج/توله سگ د/موش

{راهنمايى:زود قضاوت نكنيد!!!}

جمعه 1387/08/24 توسط ملینا |

استرالیایی و بندر سیدنی...

 در بندر سیدنی،به پلِ زیبایی نگاه می کنم که دو بخش شهر را به هم وصل می کند.بعد یک استرالیایی به طرفم می آید و از من می خواهد آگهی روزنامه ای را برایش بخوانم.می گوید:

«حروفش خیلی ریز است.عینکم را در خانه جا گذاشتم و نمی توانم بخوانم.»

سعی خودم را می کنم،اما من هم عینک مطالعه ام را نیاورده ام.از مرد عذر می خواهم.

مرد می گوید:«خوب،فراموشش کنیم.یک چیزی را می دانید؟من فکر میکنم چشم خدا هم ضعیف است.نه اینکه پیر شده،نه خودش این طور می خواهد.این طوری،وقتی کسی اشتباهی می کنددرست نمی بیند ؛ و چون دلش نمی خواهد نادیده  قضاوت کند،او را می بخشد»

می پرسم:«خوب پس "کارهای نیک" چه می شود؟»

استرالیایی می خندد:«خوب،خدا هیچ وقت عینکش را در خانه جا نمی گذارد

و به راهش ادامه می دهد...

                                          بر گرفته از کتاب(چون رود جاری باش)نوشتۀ ((پائولو کوئلیو))

 

               

پنجشنبه 1387/07/25 توسط ملینا |

معرفی وبلاگ جدید...

 
سلام به همه دوستان خوبم...

وبلاگ جدید من و آقا مرتضی رو بهتون معرفی می کنم...

اون جا هم قراره بنویسیم..اما تخصصی تر...وبلاگی حقوقیست...

امیدوارم که بتونه براتون مفید واقع بشه..

 

               http://www.law-in-life.blogfa.com                                                 

یکشنبه 1387/07/14 توسط ملینا |

                   

                    

                           

 

سه شنبه 1387/07/09 توسط ملینا |

     

چهارشنبه 1387/07/03 توسط ملینا |

کوچه...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم

    ***

در نهان خانه ی جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
    ***
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف وشب آرام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ی ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آوازه شباهنگ
    ***
يادم آيد تو به من گفتی:از اين عشق حذر کن!
لحظه ای چند به اين آب نظر کن!
آب آيينه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن!
    ***
با تو گفتم:حذر عشق؟ندانم
سفر از پيش تو؟هرگز نتوانم
    ***
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی!من نه رميدم نه گسستم
باز گفتم که:تو صيادی و من آهوی دشتم!
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم!
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
    ***
اشکی از شاخه فرو ريخت!
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگريخت!
اشک در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد دگر از تو جوابی نشنيدم
پای در دامن اندوه کشيدم
نگسستم نرميدم...
    ***
رفت در غم ظلمت آن شب و شب های دگر هم!
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!
نه کنی ديگر از آن کوچه گذر هم!
    ***
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

                                                     فریدون مشیری

جمعه 1387/06/29 توسط ملینا |

فیل کوچولو و درخت...

فيل بانان تنها با درك يك نكته و به شكلى بسيار ساده و فريبنده بزرگترين

موجودات جهان را همچون مومى كه كف دست آنها باشد،به موجوداتى

تحت كنترل خود در مى آورند. وقتى فيل هنوز كوچك است، يك پايش را

با طنابى محكم به درختى مى بندند؛ فيل كوچولو هرقدر تقلا مى كند كه

خودش را آزاد كند نمى تواند.چند وقت بعد او ديگر«فيل كوچولو»نيست وهمه قدرت شگرف او

 را به عنوان يك فيل بزرگ و قدرتمند به رسميت مى شناسند.در همين شرايط كافى است كه

 جناب «فيل بان»ريسمانى نازك را به پاى اين حيوان گره زده و او را به يك نهال كوچك

 ببندند.ثابت شده كه در اين مواقع اغلب فيل ها با همه قدرت جهانى شان هيچگونه تلاشى براى

 رها كردن خود به خرج نمى دهند.چرا؟!

چون ذهنشان را از كودكى چنين،شرطى كرده اند كه آنها هرگز  

 «نمى توانند»خود را از بند رها كنند.

پاهاى ما آدم ها نيز مانند فيل ها اغلب به باور هاى شكننده گره خورده است و چون به قدرت

 «تنه درخت» در مقابل توان خودمان در گذشته ايمان آورده ايم توان و شهامت مبارزه را از

 دست مى دهيم و براى همين است كه گاهى در عين«فيل بودن»به شكل ديگرى رفتار مى كنيم.  

چهارشنبه 1387/06/20 توسط ملینا |

این قلب برای کیست؟؟؟...

آدم از خواب كه بيدار شد ديد يه قلب توى رختخوابش افتاده.

بلند شد،قلب را برداشت و از خانه بيرون رفت.سر راهش شيرى را

 ديد كه توى سينه اش جاى يك قلب خالى بود.شير كه او را

 ديدآرام جلوآمد و نشست؛آدم قلب را توى سينه گذاشت.چند لحظه بعد

شير غريد،با تمام قدرتش غريد؛پنجه هايش را به زمين مى كوبيد

 و به خودش مى پيچيد؛كه قلباز سينه اش بيرون پريد وشير كه

از درد رهايى يافته بود آرام گرفت.آدم در جنگل مى رفت تا

صاحب قلب را پيدا كند،يك درخت را ديد كه توى سينه اش خالى بود؛

جلو رفتو قلبى كه در دستش بود را توى سينۀدرخت گذاشت.

برگ هاى درخت شروع كردند به زرد شدن،آدم قلب را از سينۀ درخت درآورد.

آدم مى رفت كه عقابى را در آسمان ديد.روى سينۀ عقاب يك جاى خالى بود،عقاب از اوج آسمان پايين آمد و نشست.آدم قلب را توى سينۀ عقاب جاى داد.عقاب بالى زد و بلند نشده بود و بلند نشده بود كه بالهايش جمع شد و روى زمين افتاد.آدم قلب را از سينۀ عقاب برداشت؛عقاب چشمهايش باز شد،بالى زد و اوج گرفت و رفت.

آدم از كنار دريا مى گذشت،نهنگ بزرگى كه روى سينه اش خالى بود  كنار ساحل آمد؛و آدم قلب را در سينه اش گذاشت.نهنگ تمام دهانش را باز كرد،استخر بزرگى از آب توى دهانش درست شد؛بعد دهانش را بست و با يك نفس تمام آب را از سوراخ بالاى سرش خالى كرد.وچنان صدايى داد كه آدم گوشهايش را با دستانش گرفت؛قلب از سينۀ نهنگ بيرون آمد.

آدم قلب را برداشت و رفت.

آدم سرش پايين بود و توى چشمهايش پر از اشك...

آدم راه مى فت و گاهى به اين طرف و آن طرف نگاه مى كرد.

سر راهش به بيابان بزرگى رسيد،ديد توى سينۀ زمين يك جاى خالى است.قلب را توى سينۀ زمين گذاشت؛زمين لرزيد،ترك برداشت و دوباره لرزيد.آدم قلب را از توى سينۀ زمين برداشت،زمين آرام شد.

.

.

.

روز هفتم بود و خورشيد مى رفت تا جاى خود را به ماه و ستارگان بدهد، آدم خسته بود.زير درخت كهنسالى ايستاد،خم شد و زانو زد و قلب را توى آب رودخانه فرو برد،با دو دستش قلب را گرفته بود و نگاهش مى كردتوى آب خودش را ديد كه توى سينه اش يك جاى خالى بود.دستهايش بالا آمند و قلب را توى سينۀ آدم گذاشتند.

آدم نشست و به درخت تكيه داد.مثل يك كيسه برنج روِ زمين پهن شده بود.قلب شروع كرد به تپيدن:تالاپ...تولوپ..........تالاپ ...تولوپ.....................

هر حظه سرعت تپيدن قلب بيشتر مى شد و هر لحظه گرم تر و گرم تر.

حالا همۀ بدن آدم گرم شده بود.چشمهاى درشت آدم باز باز بود و آب چشمهايش توى تاريكيه شب با نور ماه مهربون برق مى زد.آدم مى خنديد،فرياد مى كشيد،آدم مى چرخيد.

دستهايش را مثل بال پرندگان بالا و پايين مى برد،از صداى چرخيدن و بالا و پايين رفتن دستهايش آهنگى دلنشين به گوش مى رسيد.

ماه،قصۀ آدم را براى زمين گفت.آنها كه آن شب بيدار بودندو ساكت،صداى ماه را شنيدند.قلبهايشان را برداشتند و توى سينۀ خودشان گذاشتند.

آن شب همه شاد بودند و هيچكس از صداى پايكوبى شان بيدار نشد.

سحر بود؛همه در سكوت بودند و از پروردگار بخشنده مهربان سپسگذار...%

 

سه شنبه 1387/05/22 توسط ملینا |

شادابی را در پستوی خانه نهان نکن...

راستى تو هنوز براى خنديدن دليل مى خواهى؟

هنوز هم بايد برات يادآورى كنم كه تو خيلى ارزشمندى و همين كه سالم و سر حال هستى كافيه براى اينكه شاد باشى و از اين فرصت استفاده كنى؟

بسه ديگه،پس بيهوده بخند!و بيهوده خودت باش، به نظر تو اين چشمهاى قشنگى كه تو آيينه مى بينى لياقت عشق پاكت رو نداره؟

بهنظر تو اين همه شادابى و سرزندگى رو بايد در پستوى خانه نهان كنى؟

پس بى خود و بى جهت عاشق شو!عاشق پائيز شو!عاشق كلاغ هاى رقاص،چلچه هاى نغمه خوان!عاشق اون صورت پاك تو آيينه!

       باشد كه اينگونه همگان با خود و جهان به صلح برسيم٪

 

سه شنبه 1387/05/08 توسط ملینا |

عشق یا... دوست داشتن

عشق از غريزه آب می خوره،و هرچه از غريزه سرزند بي ارزش است.

و دوست داشتن از روح طلوع مي كند،و تا هرجا كه روح اوج مي گيرد؛دوست داشتن هم اوج خواهد گرفت.و بر آشيانۀ بلندش روزگار را دستي نيست.

           .... به راستي دوست داشتن از عشق برتر است%

                                                             «دكتر شريعتي»

 

پنجشنبه 1387/04/20 توسط ملینا |



سلام.همون طور که از آدرس وبم پیداست من ملینا هستم متولد 1367.
فعلاْ دانشجوی رشته حقوق هستم,اما قراره اگه خدا بخواد وکیل بشم.
سعی میکنم توی وبم در کنار مطالبی که هیچ ارتباطی به حقوق نداره یه مقداری مطلب حقوقی جالب هم بگذارم.
امیدوارم بخونید و لذت بببرید.
در ضمن خوشحال میشم نظراتتون رو هم راجع به مطالب بدونم.

تاریخ تولد وبلاگ:07/12/86

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


استرالیایی و بندر سیدنی
معرفی وبلاگ جدید...
کوچه...
فیل کوچولو و درخت...
این قلب برای کیست؟؟؟...
شادابی را در پستوی خانه نهان نکن...
عشق یا... دوست داشتن
یک نیایش زیبا...
حال گرفته ى من...
من تو را...
آيا صداى طبيعت را مى شنويد؟
اگر...
خاک...
گلستانه
آتش در نیستان
ترين ها
فرهاد كوهكن چيني ها
مدرسه ي مورچه ها
سخنى از يك كشيش
مسابقه...مسابقه...
الوعده وفا...

نظريه افلاطون...
نرگس
Happy New Year... & تاراج خزان
تولد.........تولد..........تولد........
اربعين حسينى...
جشن سده:روز 10 بهمن ماه
سيب
معرفى وبلاگ 3 دوست:
الوعده وفا...

شهریور 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

پروفايل مدير وبلاگ
از (الف) تا (ى) «عمه آرزو جون»
عكس
قانون در زندگی
پاتوق صاحبدلان
پسر جوان
همه چيز و هيچ چيز
سايه سرخ
دانلود موسيقى و آهنگ ايرانى
صداى خسته
عکس
هر چى كه دلت بخواد
قلم چين
سنگ صبور غم ها
اكيب سياه
.ღღ*♥* عکس *♥*ღღ.
الکترونيک،رايانه و مطالب جالب
كاروانسرا
من...تو...خبر...نظر...
معبد مرگ (سميرا)
بهترین سی دی های آموزشی
نگاره هایی از قلبمان
كلبۀ احساسات من
الهی به امید تو...
عشق من پريناز جونم

بلاگفا
باشگاه پرسپولیس
گوگل
لغتنامۀ دهخدا
فريدون مشيرى
سهراب سپهرى

RSS 2.0

مژگان موزيك